سديد الدين محمد عوفى

637

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و « 1 » انعام و شفقت و رأفت « 2 » او نصيبى تمام « 3 » ندارد « 4 » . لاجرم آفريدگار سبحانه و تعالى رايت رفعت او را هرروز عالىتر مىدارد و اسباب مكنت و حشمت او را ممهدتر مىگرداند و ذات او را از طوارق زوال و حوادث عين الكمال مسلم مىفرمايد « 5 » . بدين سبب همهء دلها در هواى خدمت او منطبق‌اند « 6 » و همهء زبانها به ثناى او منطلق ، و انس و جان از براى انس جان « 7 » اين دعا را « 8 » ورد زبان ساخته‌اند . بيت نظام الملك دستورى كه ناصر « 9 » غيب‌دان بادش * هميشه بر زمين نصرت ز دور آسمان بادش چو هست او آصف ثانى به امر « 10 » خسرو عالم * كه آمد وارث جم ، دست مطلق بر جهان بادش جوانمردى است راى پير او را پيشه زان معنى * سپهر پير فرمانبرهم از « 11 » بخت « 12 » جوان بادش ركابش مهر و مه زيبد ، جنيبت خنگ « 13 » گردونش * جنابش آسمان شايد « 14 » سعادت همعنان بادش « 15 »

--> ( 1 ) - مج + بذل و ( 2 ) - مج + و نصف و عنايت ( 3 ) - مپ 2 - تمام ( 4 ) - مج : بدارند ( 5 ) - مج : مصون مىدارد ( 6 ) - مپ 2 - اند ، مج : مستقصد ( 7 ) - مج - از براى انس جان ( 8 ) - مج + از براى او ( 9 ) - مپ 2 : نادر ( 10 ) - مج + او ( 11 ) - مج : او ( 12 ) - مپ 2 : تخت ( 13 ) - متن و مپ 2 : خيل ( 14 ) - مج : سايد ( 15 ) - مج + هر آنكو نيست اندر خدمت تو راست آسا * زهش در گردن و در بند و قد هم‌چون كمان بادش